آلاچیق عشق

هر کی عاشقه بیا تو

توهم فانتزی

با یک دنیا امید و آرزو وارد مرحله جدیدی از زندگی می شوی بنام دانشگاه!فکر می کنی آنجا می توان با سعی و تلاش به رویاهات تحقق ببخشی ولی وقتی این مدرک کارشناسی را بعد از 9ترم حاملگی با زایمانی سخت به دنیا می آوری و با دانشگاه خدا حافظی می کنی و با همان ساختار فکری وارد جامعه می شوی می بینی دانشگاه چیزی نیست جز یک "توهم فانتزی".توهمی که وقتی وارد جامعه و بازار کارمی شوی و دغدغه سربازی و هزار کوفتی دیگر مثل بختک به دنبالت میاد،آنگاه بیشتر ملموس می شود.

دیگر صحبت از عشق و آلاچیق عشق در این اوضاع و احوال نابسامان جامعه ما و غیر قابل پیش بینی برای افرادی در سن و سال من امری موهوم و خیالی است.موضوعی که در این سنین جوانی کاملا باید بر عکس باشد.اینجا ایران است!

برای خداحافظی از دوران ایده آلیسم دانشجویی کم کم ازآلاچیق عشق می روم به وبلاگ جدیدم با نام" توهم فانتزی".وبلاگی برای روز مرگی های من.

گرچه آلاچیق عشق را همچنان به روز نگه می دارم تا شاید آلاچیق من روزی بدور ار دل مشغولی ها باز رونق سابق خود را از سر گیرد.

پ.ن:فردا روز تولد منه!تولد خودم و بلاگ جدیدم را به خودم تبریک میگم.

+ نوشته شده در  سوم خرداد 1387ساعت 12:45  توسط امید   | 

The National day's Persian Gulf

امروزر، روز ملی قلب فیروزه ای ایران زمین خلیج همیشه  پارس در تقویم ما ایرانیان ثبت شده است.این روز فرخنده را به همه ایرانیان و پارسیان ساکن در کنار آب های این خلیج همیشه پارس تبریک میگویم.

 

برای اعتراض به تغیر نام خلیج پارس لطفا اینجا را کلیک کنید.

 

پ.ن:من حدودا دو هفته پیش توی این سایت اعتراض خودم را امضا کردم.من نفر 313000بودم و الان که نگاه کردم دیدم بیش از 600000 نفر آن را امضا کردند.برای این همه کاربر ایرانی واقعا کم هست.امید وارم با رسیدن امضا ها هر چه زودتر به یک میلیون گوگل از این اقدام احمقانه خود برگردد.

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:6  توسط امید   | 

مشتی حسن

شعر زیر را یکی از شاعر های خوب کشورمان که متاسفانه اسمشان را نمی دانم در یک جلسه با حضور آیت الله خامنه ای و  جمعی از دیگرشاعران قرائت کردند ؛به زبان طنز تصویر زیبایی از آدم های اطرافمان کشیدند.من فایل تصویری ای شعر خوانی را دیدم وتقریبا هر چی شاعر گفت نوشتم.من که بسیار لذت بردم امیدوارم شما هم همین طور.راستی اگر کسی نام این بنده خدا را می دونه  به منم بگه !

ای جماعت چطور حالتون

قربون اون فهم کمالاتتون

گردناتون پیش کسی خم نشه

از سر بنده سایتون کم نشه

راز و نیاز و بزرگیتون درست

حساب کتاب زندگیتون درست

باز یه هوا دلم گرفته امروز

جون شما دلم گرفته امروز

راست و حسینیش نمی دونم چرا

بین و بینیش نمی دونم چرا

فرقی دیگه نداره شهر و روستا

حال نمیدن مث قدیما روستا

شاهپرک ها به نیش مجهز شدن

غریب گزها هم آشنا گز شدن

شعرم اگر سست و شکسته بسته است

سرزنشم نکن دلم شکسته است

آدم دل شکسته بهش حرج نیست

شعر شکسته بسته بهش حرج نیست

تا که می افته دندونای شیری

روی سرت می شینه برف پیری

کمیسیون مرگ می شه تشکیل

درو میشن بزرگتر های فامیل

یه دفعه هم کلاسی ها پیر می شن

هم بازی ها پیر و زمین گیر می شن

رمق نمونده تا بریم صبح زود

پیاده تا امام زاده داوود

گذشت دوره ای که ما یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود

تو کوچه های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

درسته دیگه تو شهر ما نیست

دلی که مث کاروانسرا نیست

یه چیزی می گم ایشاله دلخور نشین

قربون اون دل های ترک سرنشین

شهر بدون مرد شهر درده

قربون شکل ماه هر چی مرده

مردهای ده مرد های کاه و گندم

مردهای ده مرد های خان هشتم

مردهای پشت کوه مث خورشید

تو دلشون هزار جام جمشید

گیس و چپوق ها به پر شالشون

لشکر بچه ها به دنبالشون

بیل گلنگشون همیشه براق

قلیونشون براه و دماغشون چاق

صبح سحر پا می شن از رختخواب

یکسره روپان تا غروب آفتاب

چارتای رستم اند به قد و قامت

هیکلشون توپ تنشون سلامت

نبوده غیره گرده گلاشون

غبار اگر نشسته رو کلاشون

کلامشون دعا،دعاشون روا

سلام و نون و عشقشون بی ریا

مردهای ناز دار مرد های شهرند

با خودشون همین قبیله قهرند

مردهای اخم و طعنه ی بی دلیل

مردهای سر شکسته زن ذلیل

مرد های دکترای حل جدول

مردهای نق نقوی لوس و تنبل

لعنت و نفرین می کنن به جاده

اگه برن چار قدم پیاده

مرهای خواب توی ساعت اداری

تازه دو ساعتم اضافه کاری

توی رگ هاشون می کشه تنوره

تری گلیسرید و قندو اوره

انگار آتیش گرفته ترمه هاشون

همیشه توی همه سگرمه هاشون

به زیر دست ترشی وعبوسی

به منشی اداره چاپلوسی

برای جستن از مزان شک ها

دایره المعارف کلک ها

بچه به دنیا میارن با نذور

اغلبشون یه دونه اونم به زور

پیش هم از عاطفه دم می زنن

پشت سر هم اما واسه هم میزنن

اینجا مهم فقط مقام و پسته

مرهای شهری کارشون درسته

مشتی حسن چای و سماورت کو

سینی باقالی گل پرت کو

ای به فدای ریخت و شکل و تیپت

بوی چپق نمی ده عطر تیپت

مشتی حسن قربون میز و فایلت

قربون رنگ گوشی مو بایلت

اونکه دهاتی و نجیبه مشتی

میون شهری ها غریب مشتی

قدیم ترا قاتله هم صفت داشت

دزد سر گردونه معرفت داشت

اون زمونا که نقل تربیت بود

آدم کشی یه جور معصیت بود

معنی نداره توی عصر سی دی

بزرگی و کوچکی و ریش سفیدی

مقاله ها پشت هم اندازیه

جناح و حزب و باند و خط بازیه

بس که به هر طرف ستادمون رفت

صراط مستقیم یادمون رفت

ارزشمون به طول و عرض میزه

چقر میزو صندلی عزیزه

تمتم فکرو ذکرمون همینه

که هیشکی پشت میزمون نشینه

یه عمره دودو زده چشم و چالت

که خش نیفته روی میز کارت

اونا که مرد و زن دعاگوشون بود

میز ریاست سر زانشون بود

بیا بشین که میز اگه وفا داشت

وفا به صاحبای قبل ما داشت

فقیه اگه بالای منبر می شست

معنی شان و رتبه یادشون بود

روی لبت خوبه تبسم باشه

دفتر کارت دلهای مردم باشه

مردها بدون میز هم عزیزن

رفوزه ها همیشه پشته میزن

خلاصه غصه اونقده درامه

که عید پیش دردمون زکامه

فتنه و دعوا سر نون مشتی

دوره آخرالزمون مشتی

جسارتا شعرم اگه همین بود

بقول خواجه خاطرم حزین بود

دعا کنید که حالمون خوب بشه

تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه

+ نوشته شده در  نهم فروردین 1387ساعت 18:38  توسط امید   | 

نوروز

 

بخاطر فرارسیدن نوروز تصمیم گرفتم یه مطلب خوب بزارم  گفتم ببینم به غیر از سایت های فارسی بقیه سایت ها چی دارن برای گفتن.تو  google نوشتم" Persian Civilization " آمار جالبی گوگل داد که میتنونید در عکس زیر ببینید بعد نوشتم"Civilization   Greece " حالا خودتون مقایسه کنید و نتیجه گیری کنید.باید متوجه بشیم که چه رسالت سنگینی بر دوش ما ایرانیان است.هر کدوم از ما باید بصورت یک سفیر فرهنگی برای تمدن دیرینه و باستانی پارس در سر تا سر این جهان پهناور باشیم.درود برایران و ایرانی .

مطلب زیر رو من از سایت ویکی پدیا( بزرگترین دانشنامه جهان ) در مورد نوروزبراتون ترجمه کردم .چون اولین تجربه من بود اگه بد شده ببخشید...








مطلب زیر رو من از سایت ویکی پدیا( بزرگترین دانشنامه جهان ) در مورد نوروزبراتون ترجمه کردم .چون اولین تجربه من بود اگه بد شده ببخشید...

نوروز ؛جشن آمدن بهار و سال جدید ایرانیان

نوروز تعطیلی باستانی و سال جدید ایرانیان است که در ایران،شمال عراق،ترکیه،آذربایجان ،افغانستان،آلبانی و کشور هایی از آسیای مرکزی مانند ترکمنستان،تاجیکستان،ازبکستان،قرقیزستان و قزاقستان و نیز در میان مردم ایرانی و ترک تبار در عراق،سوریه،لبنان،پاکستان،هند،شمال غربی چین،قفقاز و بالکان... جشن گرفته می شود.


نوروز نشانه اولین روز بهار و آغاز تقویم ایرانی است.که در نجوم مشهور به روز اعتدال بهاری (vernal equinox )_آغاز بهار در نیمکره شمالی _که معمولا در 21مارس یا یک روز قبل یا بعد از آن رخ می دهد.در ایران به نوروز عید هم می گویند.گرچه این یک جشن اسلامی نیست.نوروز در فارسی باستان بصورت( now/naw = new + rūz = day) به معنی روز نو ،همچنین هنوز هم در کردی و فارسی امروز به همین معنی است.

نوروز در زمان امپراطوری هخامنشی (648-330 ق.م)روز مهمی بوده که شاهان مناطق گوناگون تحت فرمانروایی امپراطور ایران برای شاهنشاه ایران هدایایی می آوردند.

تاریخ باستانی نوروز بر میگردد به زمانهای خیلی دور 150000سال پیش ،قبل از پایان آخرین عصر یخبندان.جمشید پادشاه افسانه ای ایران (یاما از فرهنگ هندو-ایرانی) که حاکی از گذار فرهنگ هندو-ایرانی از دوران شکار حیوانات به دامپروری و زندگی ثابت در تاریخ بشر است.نمود آغاز فصل جدید در فرهنگ بعد از یک زمستان سخت و آغاز بهار یک فرصت مناسب و بزرگ به مادر طبیعت بود که ردای سبز و رنگارنگ خود را بگستراند.زرتشت پیامبر بنیان گذار خیلی از جشن ها و مراسم ها یرای تجلیل از هفت خلقت اهورا مزداست.

در 487 ق .م داریوش بزرگ از سلسله هخامنشی نوروز را در کاخ تازه ساخت پرسپولیس جشن گرفت.آن روز اولین اشعه های طلوع خورشید روی رصد خانه در تالار بزرگ که پر از حصار بود در ساعت 6:30 ق .ظ افتادند.این رویداد هر 1400 سال یکبار اتفاق می افتد.گذشته از این امر همزمان بود با سال جدید بابلیان و یهودیان؛از این رو آن یک رخداد بسیار مهم بزای مردم باستان بود.

نوروز بعد ها به عنوان روز ملی در زمان اشکانیان در آمد که امپراطور ایران بودند در بین سال های 248 ق .م تا 224 ب.م سوابق بسیار زیادی از برگزاری جشن های نوروز در زمان اردشیر اول شاهنشاه ایران و بنیان گذار سلسله ساسانی (224-651 ب.م)در دسترس است.تحت لوای شاهنشاهی ساسانیان نوروز جشن گرفته می شد و مهمترین روز سال بود.مهمترین رسوم سلطنتی در نوروز ،دیدار خانواده سلطنتی با عامه مردم،آوردن هدیه،عفو زندانیان و...

نوروز در امتداد جشن سده (جشن در وسط زمستان ) از اسلامی شدن جامعه در 650 ب.م جان سالم بر برد.باقی جشن ها مانند گاهنبار و مهرگان یا بر گزار نمی شود یا فقط توسط زرتشتیان بر گزار میشود.نوروز تا کنون اعتبار و ارزش خود را نزد بنیان گذاران اسلام نیز حفظ کرده است.گزارش هایی از برگزاری جشن نوروز در زمان خلفای چهار گانه و همچنین خلفای عباسی بعنوان اصلی ترین روز ملی-مذهبی ایرانیان و جود دارد .

حکیم عمر خیام در نوروز نامه اش یک توصیف واضحی از جشن نوروز در ایران باستان نوشته است.

از دوران کی خسرو تا دوران یزگرد سوم و قبل از آغاز دوره اسلامی رسم سلطنتی شاهان ایران بدین گونه بوده است که ؛که در اولین روز از سال جدید،نوروز،شاهان با کاهن بزگ زرتشتی دیدار می کردند که برای شاه هدایایی آورده بودند ،جام طلایی پر از شراب ناب،یک حلقه،تعدادی سکه طلا،یک شاخه کوچک گندم،شمشیر و یک کمان.

در زبان پارسی کسی که میخواست از پادشاه تجلیل کند این گونه از زبان کاهن بزگ به پادشاه خطاب می کرد که :"اعلی حضرت،می بینم که تو داری خدای برگزیده آزاد و اعتقاد به عناصر باستانی.سروش فرشته پیام رسان که تو را داد فرزانگی،بصیرت،هوشمندی در کارت.زندگی ات دراز باد در پرستش،شادی و خوشبختی بر فراز تخت طلایی ات.بنوش ابدیت از جام جمشید و نگهدار رسم وتشریفاتی که از نیاکان ما رسیده است.آرزوی با شکوه تان ،صورت زیبایتان،و بر قراری عدالت و نیکو کاری...

خانه‌تکانی

خانه‌تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد.

چنان زوایای خانه را می‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.

وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.




سفره هفت سین




نوروز باستانی برایرانیان و تمام ساکنین پهنه ایران فرهنگی شاد باش باد.


+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:54  توسط امید   | 

زیبایی

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

مولانا همیشه به دنبال انسان های وارسته می گشت و بخوبی می دانست که هدایت شوندگان در این دنیای مادی زیاد نیستند.یکی از این هدایت شدگان باگوان شری راجینش که امروز با نام اشو(osho)در جهان شناخته شده است.بنا بگفته راجینش او این نام را از واژه اوشنیک (oceanic) به معنای "پیوسته به آب دریا و یکی شده با آن" بر گرفته شده است.

اوشو در یکی از کتاب هایش بنام" زندگی موهبتی الهی است " مطلبی در مورد زیبایی درون آدمی آورده که به نظرم زیبا آمد و برایتان آوردم:

"زیبایی طبیعی وزشتی غیر طبیعی است.زیبایی طبیعت و خویشتن توست و زشتی چیزی است بیگانه از تو.به همین دلیل است که هیچ کس نمی خواهد زشت باشد اما از روی نا آگاهی همه نا گزیر از زشت بودن اند.

همه می خواهند زیبا باشند اما از آنجا که نمی دانند چگونه زیبا باشند،همچنان صورت خود را آرایش می کنند،مو هایشان را می آرایند،لباس های گوناگون به تن می کنند،از این قبیل کار ها می کنند تا زیبا باشند.اما نمی دانند که این کارها دردشان را دوا نمی کند.

زیبایی، امری درونی است.زیبایی درونی که وجود داشته باشد آشکار خواهد شد.از بدنت،از ذهنت و از هر چیزی که شامل تو می شود پرتو فشانی خواهد کرد.زیبای درونی که وجود داشته باشد همه چیز زیبا خواهد شد."

باشد که زیبایی سیرتمان باعث جذبه ما شود و نه زیبایی صورتمان.و خدا زیباست و زیبایی را دوست می دارد و چه خوشبختند کسانی که هم زیبایی درون دارند هم زیبایی برون،هم خدواند آنها را دوست داره هم بنده خدا.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:42  توسط امید   | 

کج فهمی

یک آیه در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم و فکر می کنم اگر همه انجیل تحریف شده باشد،این آیه اصیل است.زیرا بوی سخن یک پیغمبر را می دهد و تصور نمی کنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی می پردازند ، این قدر شعور و ذوق داشته باشند که چنین جمله زیبایی بسازند.

<< ای انسان ها ! از راهی مروید که روندگان آن بسیارند . از راهی بروید که روندگان آن کم اند.>>

چرا که تاریخ،تکامل، مال کسانی است که خودشان راه تازه انتخاب کردند ، یا راه ها یی برگزیدند که هنوز انسان ها و توده عوام که همیشه دنباله رو هستند ، و همیشه دیگران برایشان فکر می کنند و تصمیم می گیرند ، از آن راه ها نمی روند.

<< از راهی بروید که روندگان آن کم اند.از راهی نروید که روندگان آن بسیارند .>>

روحانیون قشری قسطنطنیه برای اینکه به مضموم ای آیه عمل کنند ،هیچ وقت از خیابان های اصلی و شلوغ عبور نمی کردند،بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت می گذشتند.این نشان می دهد که گاه یک زیبایی شگفت ، یک فکر بلند ، ویک سخن عمیق ، در اندیشه هایی که شایستگی فهم آن را ندارند ، به چه صورت مضحکی تجلی می کند و مسخ می شود.

متن فوق بخشی از کتاب معلم بزرگ دکتر علی شریعتی " علی ، حقیقتی بر گونه اساطیر" است. چه زیبا دکتر کج فهمی عوام را بیان کرده است کج فهمی و برداشت بد که از زمان فوت پیامبر گریبانگیر امت اسلامی شده و هر چند حضرت علی(ع) در مدت کوتاه خلافت سعی کرد این بد عت ها را از بین ببرد ولی الان می بینیم که چه بر سر امت اسلامی آمده آست.افراطی گری در بین این امت بیداد میکند که چنان چهره زشت وخشکی از انسان مسلمان بوجود آمده که دنیای امروز مسلمانان را به چشم تروریست نگاه میکنند.

افراطی گری سنی که خود را در وهابیت و با حمایت آل سعود در یک قرن اخیر چه لطمه هایی که  به اسلام نزده اند.بمب گذاری در بارگاه امامان شیعیان در عراق ، طالبان در افغانستان و اخیرا ترور بی نظیر بوتو(مادر بی نظیر بوتو نصرت بیگم اصفهانی ایرانی بوده و یه جورایی با ایرانیها قوم و خویش میشه!) در پاکستان و القاعده در همه جا همه ناشی از کج فهمی اینان از اسلام است.

اما خودمان در یک کشور شیعی که افتخاراین را داریم که شیعه حضرت امیر هستیم هم از این کج فهمی ها بدور نیستیم!تقدس زایی بی خودی،گرفتن چپیه به عنوان تبرک و کشیدن آن به سرو صورت !نشان ندادن آلات موسیقی در تلویزیون به هنگام پخش موسیقی که بعنوان مثال شهرام ناظری که اخیرا نشان دولت فرانسه را نیز گرفته به این امر عتراض داشته و گفته: ترانه های من را بدون اجازه پخش می کنید لا اقل آلات موسیقی را هم نشان دهید!!! و موارد بسیار دیگر...این کج فهمی جدا از سیاست و دین و مذهب در روابط معمولی ما در اجتماع هم وجود دارد.از یک گفته و یک رفتار آنچنان برداشتی می کنند که در ذهن طرف اصلا چنین قرائت و برداشتی خطور نمی کرده است !

در ایام محرم به سر می بریم و همه جا در کوچه و خیابان شاهد عزاداری برای امام حسین هستیم. پارسال وامسال شاهد هستیم که در تلویزیون می آیند و روضه خوانان و عزاداران را از انجام  گفتار و کرداری که چیز جز کج فهمی از حادثه عاشورا نیست باز می دارند.یک سوال و آن اینکه آیا این کج فهمی از پارسال در عزاداری ها پیش آمده؟قطعا خیر.

همان طور که گفتم ما هم دچارافراطی گری های در مذهب هستیم .اگر شما به عنوان یک شهروند عادی چند سال قبل اعتراض می کردید که بابا این ها عزاداری برای امام حسین نیست اینها دشمنی با امام حسین است حتما یک بر چسب آماده به شما می چسباندند و... و اما امروزباید از خودمان شروع کنیم از جامعه خودمان ،از کشور خودمان و این بدعت ها و کج فهمی ها را که اگر ریز تر و جزیی تر بنگریم می توانیم مشاهده کنیم.و این وظیفه من و شما را بعنوان جوان شیعه مسلمان ایران زمین سنگین تر می کند.از همین امروز از همین محرم از این کج فهمی ها جلوگیری کنیم. پس << از راهی بروید که روندگان آن کم اند.از راهی نروید که روندگان آن بسیارند .>>

 

 


+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1386ساعت 14:44  توسط امید   | 

کاعذ ترنسل

 

اون قبلنا وقتی کلاس راهنمایی بودیم توی کتاب علوم می خوندیم که یک کاغذی هست بنام ترنسل  که اگر به محلول اسید یا  باز آغشته بشه  تغییر رنگ (آبی،قرمز) می ده(چه خوب یادمه) ؛ کاشکی می شد واسه آدما نیز یه کاغذ درست کرد که بشه تشخیص داد کی خوبه کی بده!

یه راست برم سر اصل مطلب و اونم اینکه از هر کسی یه توقع و انتظاری داری ولی در عمل یه رفتاردیگه ایی انجام می ده از آدم هایی که اصلا فکرشو نمی کنی.نمی دونم برای شما در مواجه با آدم های دور و برتون اتفاق افتاده یا نه؟

آدمی موجودی بسیار پیچیده که رفتارش تابع عوامل متعددی است بنابراین نمی توان یه نسخه  واحد برای همه پیچید!!! با این جملات می خوام یه کم خودمو دلداری بدم چون واقعا احساس خنگی می کنم وقتی خوش بینانه در مورد یکی حتی چند سال فکر می کنم و خوش بینانه عمل می کنم ولی دیر یا زود خودشو نشون می ده... و من اشتباه کردم! و عذاب آور تر میشه که آدم های بیشتری این جوری باشن. یه اشتباه دیگه!

نمی دونم چطور میشه به باطن آدما و ذهنشون نفوذ کرد و فهمید که توی این سلول های خاکستری چی میگذره.دارم کم کم وسوسه  می شم تغییر رشته بدم  و روانشناسی بخونم شاید بتنونم آدما را قبل از اینکه خودشون را بشناسانند من اونا رو بشناسم.

به نظر شما چه جوری میشه شخصیت واقعی آدم ها رو شناخت  نه آنچه که تظاهر می کنن؟شما کاغذی واسه این کار سراغ دارین؟!!

+ نوشته شده در  یازدهم دی 1386ساعت 23:36  توسط امید   | 

رهايي از دامهايي كه خانمها مي گسترند


رهايي از دامهايي كه خانمها مي گسترند
 

زن ها فقط در پی شادی و خوشی نیستند. سیم کشی مغز آنها نسبت به مردان کاملاً متفاوت است—آنها در جستجوی ناسازگاری، کشمکش، غم، و بی ثباتی نیز می باشند. دوست دارند به خاطر هیچ دعوا به پا کنند. و از آنجا که می خواهند دائماً قوت قلب پیدا کنند، عادت دارند اوضاع را نا آرام کنند. آنها موجوداتی بسیار احساسی هستند. و به خاطر همین خصوصیات است که دائماً تله هایی برای مردان درست میکنند تا وفاداری و تعهد و انگیزه و علاقه ی آنها را بسنجند.
اکثر این تله های به شکل سوالاتی معصومانه پرسیده می شود. معصومانه؟؟ فکرش را بکن! در واقع این سوالات به این دلیل طراحی شده اند تا مردها را درمانده کرده و به افسوس خوردن بیندازد، چون مجازات شکست و درماندگی، بیرحمی است. این تله ها، مثل بازیهایی کودکانه به نظر می رسد که زن ها، مردها را مجبور به شرکت در آن می کنند. هیچ راهی برای فرار شما از شر این تله ها وجود ندارد، و تنها راهی که پیش روی شماست این است که بتوانید از این تله ها جان سالم به در ببرید. این به آن معنی است که یاد بگیرید چطور از کنار حقیقت رد بشوید (یعنی دروغ بگویید!)، چون وقتی زنی این سوالها را از شما می پرسد، مسلماً به دنبال یک جواب صادقانه نیست. او خودش می خواهد که به او دروغ بگوئید—و وقتی شما این کار را می کنید، قادر خواهید بود که موقتاً او را ساکت کنید و کمی هم احترام و ارزش برای خودتان بخرید.
در اینجا به برخی از متداولترین این سوالها اشاره می کنیم. به همراه سوالات جواب های صادقانه و كودكانه بعضی از مردها و سوالاتی زیرکانه و دروغکی بعضی دیگر را برای شما آورده ایم. با ما همراه باشید.


* "به چه فکر می کنی؟" 
خانمها كمي مغرور هستند هستند. آنها تصور می کنند ماه و خورشید به دور آنها میچرخند. پس وقتی زنی این سوال را می پرسد، منظور واقعیش این است که: "آیا الان داری به من فکر می کنی؟" روانشناسی زنانه اش، او را وادار میکند که تصور کند که بر فکر شما حکمفرما است.

پاسخ های نادرست:
"
داشتم فکر میکردم بازی کی شروع می شود."
"
اون دختر خوشگل که الان رد شد را دیدی؟"
"
شام"

پاسخ های زیرکانه:
"
داشتم فکر می کردم امروز چقدر خوشگل شدی."
"
داشتم فکر می کردم چقدر مرد خوش شانسی بوده ام که با تو روبه رو شدم."
"
داشتم درمورد اون روزی که پارسال رفتیم پارک فکر می کردم، چقدر خوش گذشت."


* "
فکر می کنی من چاقم؟" (به نظرت تو این لباس چاق به نظر می رسم؟(
منظور واقعی او این است که، "با اینکه 5 سال است که دیگه پامو تو باشگاه نگذاشتم، فکر میکنی هنوزاز نظر جنسی جذاب هستم؟" این سوالی بسیار پیچیده است، چون خودش می داند که چاق شده است. او از شما می خواهد که به او دروغ بگویید.

پاسخ های نادرست:
"
آره، باید وزنت را بیاری پایین."
جدیداً متوجه شدم که رانها و شکمت چاق شده است."
"
نسبت به کی؟"

پاسخ های زیرکانه:
او را با چنان حیرت و شگفتی نگاه کنید، . در شگفت باشید که چطور حتی به فکرش رسیده چنین سوالی بپرسد.
به طور مستقیم پاسخ ندهید، درعوض مثلاً بگویید، "تو زیباترین زنی هستی که به عمرم دیده ام."


* "
تو مجذوب چه چیز من شدی، هوشم یا جسمم؟"
این یکی از کامل ترین تله های زنانه است. منظور واقعیش این است که، "آیا تو فقط از نظر جنسی مجذوب من شدی و منو فقط برای سکس می خواهی؟" اگر به او جواب بدهید که به خاطر زیرکی و هوشش مجذوب او شدید، ناراحت شده و خواهد پرسید "پس فکر میکنی که من زشتم؟" و اگر هم بخواهید از ظاهر زیبایش تعریف کنید باز هم جوابی دیگر برایتان دارد.

پاسخ های نادرست:
نگاه پر طمعی به بدنش بکنید و از آن تعریف کنید.

پاسخ های زیرکانه:
"
می دانی عزیزم چی منو مجذوب تو کرده؟ تو ترکیبی عالی از زیبایی و هوش هستی. من همه چیزت را دوست دارم."


* "
اگه میتونستی با یکی از دوستهای من رابطه داشته باشی، کدومو انتخاب می کردی؟" 
این یکی از تله های قدیمی برای سنجش وفاداری شماست. خیلی باید دقت کنید تا با کله تو چاه نیفتید.

پاسخ های نادرست:
مشتاقانه جواب می دهید "ندا" و در ذهنتان صحنه هایی گرم و پرحرارت از دوستي با او را تصور می کنید.
بدتر اینکه جواب بدهید، "انتخاب سختیه. نمی دانم ندا را انتخاب کنم یا شيرين را."

پاسخ های زیرکانه:
تو آنقدر زیبا و جذاب هستی که من به هیچ وجه دوست ندارم با کس دیگری رابطه داشته باشم."
"
تاحالا درمورد دوست های تو اینطوری فکر نکرده ام. نمی تونم کسی را انتخاب کنم."


* "
دوسم داری؟"
منظور واقعی او این است که، "آیا این رابطه در آخر به ازدواج ختم می شود یا اینکه من دارم وقتم را تلف تو می کنم؟" یادتان باشد که خانمها به ازدواج و رابطه مثل کار و بیزينس نگاه می کنند و اگر ببینند رابطه ای هیچ فایده ای برایشان ندارد، راغب به ادامه آن نیستند.

پاسخ های نادرست:
"
بهت انس گرفته ام."
"
تا منظورت از دوست داشتن چی باشه."
"
فکر می کنم."

پاسخ های زیرکانه:
در اینجا هم باید تا می توانید از پاسخ مستقیم طفره بروید. پس مثلاً بگویید، "تو کامل ترین زنی هستی که تا به حال دیدهام. خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم."


* "
تا حالا با چند تا زن رابطه داشته ای؟" 
فکرهایی که در مغزش می گذرد سوالاتی هستند مثل، "چطور توانسته ای با زنی غیر از من رابطه داشته باشی؟"، "آیا هنوز به این زن ها فکر میکنی؟"، و "آیا آنها شریک های جنسی بهتر از من بوده اند؟"
پاسخ های نادرست:
شروع کنید به دونه دونه شمردن و نام بردن.

پاسخ های زیرکانه:
"
یادم نمی آید عزیزم، چون از وقتی با تو آشنا شدم دیگه کسی برام اهمیت نداره."


از تله ها دوری کنید
دراینجا فقط به چند مدل از تله های خانم ها اشاره کردیم. تله های بیشمار دیگری وجود دارد که شما باید سعی نید با احتیاط و دقت زیاد از آنها عبور کنید. یادتان باشد: اون به دنبال واقعیت نیست. تنها چیزی که از شما می خواهد این است که به او دروغ بگویید و او را از نظر روحی آرام کرده و اطمینانی دوباره به او بدهید. ولی حواستان باشد که اگر در جواب دادن دقت نکنید، به دام می افتید



 


+ نوشته شده در  هشتم آذر 1386ساعت 16:15  توسط امید   | 

دختر عشق

رسم این شهر عجیب است بیا بر گردیم

قصد این قوم فریب است بیا بر گردیم

آن که یک روز دل به نگاهش دادیم

خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم

عشق بازیچه شهر است ولی در ده ما

دختر عشق نجیب است بیا برگردیم

 

ولی افسوس که امروز در ده ما نیز دختر عشق نجیب نیست ؛ به کجا برگردیم ؟




 


 

+ نوشته شده در  دوم آذر 1386ساعت 14:26  توسط امید   | 

به یاد قیصر امین پور

قیصر امین‌پور (۱۳۳۸ - ۱۳۸۶) شاعر معاصر ایرانی. او در سال ۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعر‌های سپید او را در بر می‌گرفت.

دکتر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند دزفول به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در دزفول ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۶۳ بار دیگر و این بار در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد. او که در سال ۱۳۷۶ خورشیدی موفق به دریافت مدرک دکترا از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد، بعدها رساله خود با عنوان "سنت و نوآوری در شعر معاصر" را در قالب کتاب منتشر کرد.[۱]

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است که به آنها اشاره می‌کنیم: طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).

از دیگر آثار قیصر امین‌پور، می‌توان به مجموعه شعر «آینه‌های ناگهان» ۱۳۷۲، «گزینه اشعار» (۱۳۷۸، مروارید) و مجموعه شعر «گلها همــه آفتابگردان‌اند» (۱۳۸۰، مروارید)،«دستور زبان عشق» (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد. "دستور زبان عشق" آخرین دفتر شعر قیصر امین پور، تابستان امسال در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.


دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!

می ‌توان آيا به دل دستور داد؟

می ‌توان آيا به دريا حكم كرد

كه دلت را يادی از ساحل مباد؟

موج را آيا توان فرمود: ايست!

باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را

بی ‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می ‌دانست تيغ تيز را

در كف مستی نمی ‌بايست داد

از آخرین اثر: دستور زبان عشق

وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. گفته می شد که وی، پس از یک حادثه تصادف در سال ۱۳۷۸ خورشیدی، از بیماری های مختلفی رنج می برد و دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سرگذاشته بود.

روحش شاد ویادش گرامی

بر گرفته از سایت ویکی پدیا

+ نوشته شده در  نهم آبان 1386ساعت 9:13  توسط امید   |